عماد الدين حسن بن علي الطبري
87
كامل بهائى ( فارسي )
پس آواز برآورد بلند و گفت : أ لست أولى بكم ، منكم ، بانفسكم ، فقالوا : اللهم بلى ، فقال لهم على النسق . آيا من اولى نيستم از شما بنفسهاى شما پس گفتند بلى پس گفت مر ايشان را بر همان نسق . و هر دو بازوى على عليه السّلام را بدست خود گرفته بود و از زمين برداشته تا به حدى كه سفيدى زير بغلهاى رسول ظاهر شده بود . و گفت : فمن كنت مولاه ، فهذا على مولاه ، اللهم وال من والاه ، و عاد من عاداه ، و انصر من نصره ، و اخذل من خذله « 1 » . هر كه را من مولا و مقتداى او بودم پس اين على مولا و مقتداى اوست بار خدايا دوست دار هر كه على را دوست دارد و دشمن دار هر كه على را دشمن دارد و نصرت كن هر كه على را نصرت كند و فروگذار هر كه على را فرو گذارد و از منبر فرود آمد و به خيمه رفت و گرماى آفتاب به حدى بود كه مردم پاىها در دستارها پيچيده بودند در پايهء منبر ، و چون رسول به خيمه رفت بانك نماز بگفتند . رسول صلّى اللّه عليه و آله نماز به جماعت گذارد و فرمود كه خيمهاى برابر خيمه بزدند و دست على گرفت و در آنجا بنشاند و منادى فرمود كه حاضران آن منزل جمله بر على سلام كنند به امامت و با امير المؤمنين بيعت كنند . جمله مهاجر و انصار بيامدند و بر وى بيعت كردند ، و از آن جمله عمر خطاب بسيار حكايت گفت و تهنيت بداد و از آن جمله گفت . بخ بخ يا على ، اصبحت مولاى و مولى كل مؤمن و مؤمنة الى يوم القيمة . مبارك باد مبارك باد يا على گرديدى مولاى من و مولاى هر مؤمن و مؤمنه تا روز قيامت ، و چون مردان فارغ شدند زنان را بفرمود تا بيعت كردند ، و بيعت كردن زنان چنان بود كه امير المؤمنين بفرمود تا طشتى پرآب كردند و او دست در آن طشت نهاد و بر در خيمه بنهاد زنان مىآمدند و سلام مىكردند بامامت و زنان مؤمنين دست در آن طشت مىنهادند و بازمىگرديدند و آن بيعت ايشان بود . و حسان بن ثابت گفت : يا رسول اللّه ائذن لى أن اقول فى هذا المقام : ما يرضيه اللّه تعالى . اى رسول خداى اذن ده مرا كه بگويم در اين مقام چيزى كه راضى شود از آن خداى تعالى . رسول گفت : يا حسان ، على اسم اللّه . حسان بر پشته بايستاد و خلقى بسيار جمع شدند ابياتى چند بر ايشان خواند چنان كه ذكر آن بيايد . چون فارغ شد از انشاء رسول
--> ( 1 ) - شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 3 / 144 و . . . و مستدرك الصحيحين ص 917 باب 1808 ح 4333 و الغدير جلد اول